گروهى از نويسندگان
حق اليقين شبسترى 26
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
ما خط صورت بست و باز از تجدد تعين خطى سطح پيدا شد و از تجدد تعين سطحى جسم پيدا گشت و از تجدد تعينات جسمى حركت مصور شد و از كثرت تعينات متوافقه زمان در وهم آمد و كثرت موهومه غير متناهى نمودن گرفت ( كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً ) حقيقت چون از توهم وجود معدوم ممكن تعينات معدومات كثرت ناشى گشت الا ما لا يتناهى و هر مرتبه از او به مثابه اعداد از واحد به خاصيتى و اسمى مخصوص شد اختلاف عدمى نمودن گرفت ( وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ تمثيل ) بحسب اختلاف در صورت آينه و كميت و كيفيت او صورت عكس مختلف نمايد و باز هريكى به خاصيتى و هيئتى ممتاز گردد ( قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ ) حقيقت ) كثير و كثرت قائم است به وحدت كه مبدا مفهوم اوست و باز هريكى را از مراتب كثرت از روى كلى و كليت وحدتى محيط بود چون جنس و نوع و فصل و موضوع و محمول پس ظاهر و باطن كثرت وحدت بود و كثرت جز اعتبارى نبود از اعتبارات وحدت و اختلاف كه از خواص كثرت است امر عدميست ( ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ ) ظهور وحدت دارد ( حقيقت ) ظهور وحدت در كثرت بحسب مناسبت و موافقت اجزاء بود كه مسمى است و ملايمت و جذب قلوب بسبب